زيباترين زن زندگیم را در زمان حاضر ديدمبا او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند.با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بىمضايقه "زن" بود.پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش میکرد.كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت. او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههای مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانهاش چروك هايى ريز داشت و در تمام آ
برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00
کارم را کار کرده امخوابم را خوابیده اممرگم را مرده امو حالا می توانم برومترک کنم چیزی را که ضروری ستو ترک کنم چیزی را که سرشارستضروری در دلو ضروری در مخمصهدلدار من، من مال تو هستمهمان طور که همیشه بوده اماز مغز استخوان تا به منفذهااز اشتیاق تا پوستحالا دیگر ماموریتمبه پایان کار رسیده استدعا کن بخشیده شده باشمبابت عمری که گذراندماشتیاق من مکانی ستو مرگم سفری ست دریاییلئونارد کوهنترانه رسالتکتاب: اشتیاقآهنگ زیبای تا انتهای عشق بامن برقص
ازلئونارد کوهن
برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00
هرآنچه هستنمیدانم.همین را میدانم؛که درختانهنوزراهِ سبزِ زندگی را بلدند.آفتاببیدلیل میخندد؛علفهارقصِ باد رااز بر دارند.ماه،هر شب،کمی از زمین رابه آسمان میبرد؛شایدعشقهمیشه رو به بالاست.آسماندر سکوتِ خود میاندیشد؛و از اندیشهاشابر،آبستنِ باران میشود.بارانبر مرداب میبارد؛باد،عطرِ نیلوفر راتا تشنگیِ صحرا میبرد.صحراسالهاستنامِ نیلوفر رازیر لب تکرار میکند؛و بیابانبا رؤیای باران،شب را به صبح میرساند.تو بگو...تو چه میبینی؟من،دریا رادر چشمِ یک قطره میبینم؛و قطره رادر دلِ دریا.شبنماز گونهٔ
برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00
«جدایی معنوی: چگونه درد جدایی را به درمان تبدیل کنیم»شما هیچگاه نمیتوانید از هیچ کس جدا بشوید! این خبر تکاندهنده میتواند هر کسی را به تعمق وادارد. این مطالب در مورد التیام بخشیدن به شدیدترین آسیبیست که زندگی میتواند وارد آورد: اتمام یک رؤیا و از دست رفتن یک عشق.کتاب جدایی معنوی اثر دبی فورد مرهمی است برای قلبهای شکسته پس از جدایی و راهنمایی ویژه که به شما کمک میکند زخمهای خود را التیام بخشیدجدایی، پایههای وجود ما را سست میکند. پس از جدایی احساس تنهایی، ناامیدی، شکست، خود کمب
برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00
خالِ سیاهِ گردنت علتِ زنّارِ من استسوادِ چشمِ اغبرت علتِ بیمارِ من استهر نفسی بیتو گذر کرد، غمی تازه شکفتشوقِ دیدارِ رخت مونسِ هجرانِ من است
موجِ گیسوی تو افتاد چو شبی بر سرِ جانوه که این سلسله خود دامِ پریشانِ من استلبِ شیرینِ تو تفسیرِ همه راز دل استهر چه گویم ز غمِ عشق، سخن از جانِ من استیادِ رویِ تو دمادم نفَسِ جانِ من استاین شرر در دلِ من آتشِ پنهانِ من استرامینz
برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00
کودکیام رادر آغوش میگیرم.
خردسالیام راصدا میکنم.مبادا...بزرگسالیاممرا فراموش کند.هنوزبوی خاکِ بارانخوردهاز دستهایم نرفته است؛هنوزمیتوانمبایک پروانهتا غروب،خوشحال بمانم.اما بزرگسالیبا جیبهایی پُر از تقویم،و شانههاییپُر از مسئولیت.آنقدر دویدمکه صدای خندههای کودکیامپشتِ سر ماند.در روز جاریایستادهامروبهروی آینه،و مردی را میبینمکه چشمهایشهنوز دنبالِ همان کودک است.کودکیام رادوبارهدر آغوش میگیرم؛شایدنجاتِ مننه در بزرگ شدن،که در گم نکردنِکودکیام باشد.رامینz
برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00
کوهِ پیرِ خاموشهنوز هم،رازهای باد رادر شیارهای سنگیاتپنهان میکنی؟
سالهاستابرها میآیند،میگریند،و میروند؛اما توهمچنان چشمبهراهِ بارانی هستیکه شایددیگر از راه نرسد.به قلهات که نگاه میکنم،بلندترین جای زمین راتنهاترین جای زمین میبینم.من همسنگ شدهام؛نه از بیدردی،از سنگینیِ سالها سکوت،همنشینِ سایههای تو شدم.اگر روزیپرندهای از سمتِ دوردست آمد،از او نپرسآیا خبری آورده است؛فقط بگذارلحظهای روی شانهات بنشیند...شایدتمامِ خبرِ جهانهمین باشد.رامینz
برچسب: نویسنده: علی خوشنام تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:00